وبلاگ مركزي
http://arashalizadeh.blogfa.com
نوروز در تاجيکستان

جشن نوروز براي مردم تاجيکستان بويژه بدخشانيان تاجيکستان جشن ملي نياکان است که براي مدت سه روز برگزا مي شود. آنها از اين مراسم به عنوان رمز دوستي و زنده شدن کل موجودات ياد ميکنند و به نام "خيدير ايام" يعني جشن بزرگ معروف است.
پيش از فرا رسيدن نوروز کودکان تاجيکستان با برگزاري مراسم "گل گرداني" به ديگران پيغام مي رسانند. اين مراسم يک هفته قبل از نوروز، يعني در اوائل دهه دوم ماه مارس از سوي گروهي از کودکان که در دست گلهاي سيه گوش، بايچيچک يا نوروزي دارند اجرا مي شود. اين کودکان به هر منزل مسکوني نزديک شده و با قرائت شعرهايي فارسي فصل بهار را به صاحبان آن خاندان شادباش مي گويند.
در پاسخ به تبريکات کودکان، صاحب خانه ها به آنها مقداري گندم، نخود، نسک و انواع ديگر محصولات غله يا شيريني اهدا مي کنند و کودکان با جمع آوردن عيدي خود اين مواد را به منزل يکي از دوستان مي برند و صاحب منزل براي آنها غذاي نوروزي آماده مي کند.
"آتش پَرَک" از ديگر آئينهاي نوروزي است. سه مشعل از چوب درخت سرو روشن مي شود و مردم، به خصوص جوانان و دختران از بالاي شعله آتش مي پرند تا بدين وسيله کينه و کدورت و غم و درد خود را بيرون مي کنند.
سبزه جو یا گندم که ذینت بخش سفره هفت سین است، رمز احیای طبیعت، زیبایی و آسایشتگی حیات است
در فرهنگ مردم تاجیک هیچ رسم و آیینی چون خجسته پی و فرخنده نوروز عزیز و ارجمند نیست. تاجیکان فرارسی جشن نوروز را ماههای دراز بی صبرانه و با آرزو و آمال و برنامه های رنگین منتظر می شوند. چنانچه در یک رباعی آمده است:
نوروز رسید و شاد و خرم گشتیم،
از رفتن دی جمله بی غم گشتیم.
دیدیم و شنیدیم صد محنت و غم
آخر به گل بهار همدم گشتیم.
آرزو و آمال مردم نه تنها با خواندن سرود و ترانه ها و رباعیها، بلکه د اشیای نوروزی، جانوران، میوه و غذاها، رنگها، عناصر طبیعت و اجرای فعالیتهای گوناگون بیان می شوند.
از اطلاعاتی که مردم شناسان و تاریخ نگاران و پژوهشگران فولکلور یا فرهنگ و هنرهای مردمی گرد آورده اند، چنین برمی آید که در جشن نوروز و آیینها و سنتهای مربوط به آن ، رنگ سفید اهمیت بیشتری دارد.
مردم تاجیک ر گذشته رنگ سفید را رمز و صلح و آسایشتگی، آسمان صاف و کشایش کار شمرده، کوشش می نمودند که هرچه بیشتر این رنگ در ایام نوروز به نظرها برسد. مثلا، در روی سفره شیر، ماست و خوراکهایی می گذارند که از شیرو و برنج تهیه کرده شده اند .
در استان کوهستانی بدخشان، در شرق تاجیکستان، در روز نوروز مردم به خانه یکدیگر می روند و هنگام وارد شدن به خانه دوستان و پیوندان در دست شاخچه تر و تازه بید را داشته، می گویند: "شاگون بهار مبارک!"
و میزبان در پاسخ، "با روی شما مبارک!" می گوید و کمتر آرد را گرفته، در کتف راست مهمانی که وارد می شود و شاخجه بیدی که در دست دارد، می پاشد. این آرد رمز حیات آسایشته بوده و فال نیک به شمار می رود.
در قرن گذشته مردم حصار و قره تاغ، استروشن و خجند، سمرقند و بخارا و جایهای دیگر پیش از نوروز کاسه و طبق، کوزه و دیگر ظرفهای لب شکسته، چنگ آورده یا سر پریده را می شکستند و به دور می انداختند.
مردم تاجیک در ایام نوروز روی سفره شیر، ماست و خوراکهایی می گذارند که از شیر و برنج تهیه کرده شده اند این از جمله عادات بازمانده از زرتشتیان بود. این ایین چنین معنی داشت که همه چیزهای شکسته با سال کهنه به طور بی بازگشت از میان بروند و مردم در سال نو آرزوی تندرستی و زندگی بی شکست را تمنا می کردند.
همچنین با آرزوی تندرستی در چهاشنبه آخر سال مردم مراسم چهارشنبه آخر یا چهارشنبه سوری را برگزار می کردند. در چهارراهه، کوچه و خیابان و یا باغها سه گلخن نه چندان بزرگی افروخته و خرد و کلان از بالایش می جهیدند و می گفتند "رنجوری و رنگ زرد من از تو، سرخی و خرمی تو از من."
با این عمل آنها باور داشتند که ر سال نو آنها تندرست و سالم خواهند بود. موافق باور دیگر، هر نفری که از بالای آتش بجهد، گناه هایش می ریخته است. همچنین در شهر و دیهات ماورا النهر در آستانه نوروز به همدیگر گل تقدیم می کردند، گلاب می پاشیدند و شیرینی می چشاندند و این فعالیتها با ارزوی سلامتی و خوشروزی و شادمانی انجام می شد.
در بخارای شریف ملاها یک هفته قبل از نوروز در کاعذها با زعفران "هفت سلام" نوشته به مردم می دادند. "هفت سلاام" از آیات قرآنی عبارت بود که در آنها سلامها بر نوح، موسی، الیاس نبی و دیپر پیامبران ذکر شده بود.
"هفت سلام" را روز نوروز در غولنگاب (آب میوه زرد آلو) یا آب تازه تر کرده و آب آن را اهل خانواده می نوشیدند. طبق عقاید مردم، این نوشابه شفابخش محسوب می شد و گویا کس را از ناخوشی و بیماریها نجات می داد.
در اکثر نواحی تاجیکستان و شهر و ولایات تاجیک نشین ازبکستان تا چند دهساله پیش در ایام نوروز آیین "جفت برآران" برپا می شد. در روز جفت برآران دهقانان و کشاورزان اول در خانه ای جمع آمده، آش پلو می پوختند و می خوردند و آیاتی از قرآن می خواندند و به حق بابای دهقان و ارواح گذشتگان دعا و فاتحه می خواندند.
سپس آنها به سر زمین رفته و به شاخهای برزه گاوها روغن زغیر می مالیدند و به سر و بدن گاوها می پاشیدند که این رمز برکت و فراوانی حاصل بود. غذاهایی که از حبوبات آماده می کنند، رمز فراوانی سال نو محسوب می شوند طوری که نثار شکرمحمدف، پژوهشپر تاجیک، در کتاب "نوروز بدخشان" آورده است که صاحب خانه زن یا مرد کدخدا صبح گاهان به چشمه برای آب می رود. او باید از خانه تا سر چشمه یا رودخانه و از آن جا تا منزل خود با کسی سخن نگوید.
این مرد یا کدبانو هنگام آبگیری از چشمه چند سنگچه را به درون کوزه یا سطل آب می اندازد که این سنگچه ها رمز برکت و فراوانی را افاده می کنند. چون به خانه می رسد، سنگچه ها را همراه با یک دسته سبزه که از اطراف چشمه چیده است، از روزنه بام به درون خانه (پایگه) می اندازد.
سنگریزه ها و سبزه را پس از سه روز از پایگه خانه چیده، در زیر درخت بزرگ سیرشاخ و برگ می گذارد. این آیین قدیمی آرزوی مردم را به اینده نیک و فرخنده و فیض و برکت کارها بازگو می کند.
چنین سنگچه ها را که مقدارشان هفت عدد است، زنهای تاجیک هنگام پوختن غذای نوروزی، سُمنک یا سمنو به دیگ می اندازند که رمز فراوانی و فیض و برکت به شمار می رود.
در دیهه قره تاغ به دیگ سمنک به جای سنگچه ها هفت دانه چارمغز یا گردو می اندازند. خوراکهای سنتی نوروزی اصلا غذاهایی هستند که از انواع غله دانه پوخته می شوند.
چنانچه در ناجیه حصار از گندم کوفته، نخود؛ لوبیا بعضی گیاه های خوش طعم، مانند ریحان، پودینه، شولخه، جعفری، پیاز و غیره "گندم کوچه" می پزند که آن را در دیگر مناطق دلده (کولاب)، کشک (یغناب)، باج (بدخشان)، غوچه (پنجکنت) و غیره می نامند.
این خوراک که از حبوبات و گیاهها تهیه می گردد، رمز فراوانی حاصل کشاورزی در سال نو و همچنین غذای سالم را بازگو می کند.
روز نوروز در بسیار مناطق تاجیک نشین آسیای میانه دیگها را پر کرده، آش پلو و گندم کوچه می پزند و با این عمل مردم آروز می کنند که تمام سال سیری و پری و فیض و برکت باشد.
سبزه جو و یا گندم که ذینت بخش سفره "هفت سین" و اجزای ترکیبی سمنک ست، درواقع رمز احیای طبیعت و زیبایی و آسایشتگی حیات است.
به غیر از سبزه، شاخچه درختان گوناگون نیز از زنده شوی طبیعت درک می دهند. چه طوری که در بالا ذکر شد، در بدخشان در روز نوروز مردم هنگامی که به خانه های یکدیگر می روند، شاخچه تر و تازه بید را به دست می گیرند.
مسئله ارتباط اسطوره سیاوش با جشن نوروز میان پژوهندگان بارها مورد تحقیق قرار گرفته است. آنها در مقالات خویش ذکر کرده اند که در اساطر قدیمی ایرانیان سیاوش نماد خدای میرنده و احیا شونده یا ایزد نباتی ای است که در پاییز فنا شده و در بهار دوباره زنده می شود.
ابوبکر محمد نرشخی در "تاریح بخارا" به یک آیین سغدیان ساکن شهر بخارا اشاره کرده و اسطوره سیاوش را با نوروز سغدیان ارتباط می دهد.
"چون میان سیاوش و افراسیاب بدگویی کردند، افراسیاب او را بکشت و او را در گذر کاهفروشان که آن را دروازه غوریان خوانند، دفن کردند. و مغان بخارا بدین سبب آن جای را عزیز دارند و هر سالی هر مردی آنجا یک خروس بدو بکشند پیش از برآمدن آفتاب روز نوروز.
مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوهه ها هست، چنانچه در همه ولایات معروف است و مطربان آن را سرود ساخته اند و می گویند. و قوالان آن را گیریستن مغان خوانند و این سخن زیادت و سه هزار سال است." روز نوروز در بسیاری از مناطق تاجیک نشین آسیای میانه دیگها را پر کرده، آش پلو و گندم کوچه می پزند
عنصر دیگری که در تجلیل نوروز در منطقه های گوناگون تاجیک نشیندر آسیای میانه به نظر می رسد، موجودیت اشیای سرخی است که نمادی از خون به ناحق ریخته سیاوش می باشد. به نوشته نثار شکرمحمدف در ناحیه های بدخشان در روز نخست نوروز رسم "سرخ گذاری" رایج بوده است: "در وخان و غاران (اشکاشم) و قسمی از محلهای شغنان و راشت قلعه مرد خانه صبح بروقت روز اول نوروز زا خدیر ایام به جایی که زربید است، می رود و از آن جا چند نوده شاخ گرفته، آنها را گلبری می کند و در یگان جای سقف خانه می گذارد. پس از انجام این عمل یگان چیز (عمدتا متاع) سرخرنگ را گرفته، به بالای بام می رود و آن را در لب روزنه می گذارد. این رسم را "سرخ برآری" یا "سرخی گذاری" می گویند."
در جای دیگر، همین پژوهشگر از تازه کردن خانه ها از سوی زنان بدخشانی خبر می دهد: "تازه کردن خانه را انجام داده، یکی از زنها دو کلچه در آستین گذاشته، رویمال سرخ به سر انداخته، با کوزه برای آب به سر چشمه می رود..."
مردم شناس اکرام الدین محیی الدینف نیز از این عادت قدیمی بدخشانیان یادآور شده، می نویسد: "در صبح نوروز، در ساعت کیوان صاحب خانه در حالی که همه اعضای خانواده خوابند، برخواساته نماز می خواند و سعی می کرد که آیینهای سنتی را اجرا کند. او پوستینش را چپه کرده، از بالای سرش می کشید؛ تنها دو چشمش می نمود، زیرا کسی از اهل خانواده نباید روی او را ببیند و یگان لباس سرخرنگ یا پارچه متاع سرخ را گرفته، از خانه بیرون می رفتو او به طرف آفتاب برا (شرق) رفته، متاع سرخ (یا لباس و یا پارچه پلاس سرخ) را به بالای دیوار حولی یا شیگه دیوار می انداخت."
رشید قادرف، فرهنگ شناس تاجیک، می نویسد که تاجیکان دیهه های وادی کشرود (یا قشقه دریا) ازبکستان در ایام نوروز مراسم جفت برآران برگزار می کردند.
دهقانان دیهه ورغانزه آن روز بعد از دعا و فاتحه گیری به سر زمین می رفتند و به شاخهای برزه گاو روغن زغیر و به نوگ شاخها رنگ سرخ می مالیدند.
در آیین حاجی فیروز در ایران نیز حاجی فیروز با لباس سرخ در کوچه ها پیدا می شود. حلاصه، همه این نمونه ها را می توان به اسطوره سیاوش پیوند داد که در زمانهای خیلی قدیم به عنوان ایزدی پرستش می شد و با گذشت زمان طولانی دیگرگون شده و نماد سیاوش در تصورات و اساطر ایرانی از مرتبه یزدانی به درجه حماسی تبدیل یافته است. اما در میان مردم مراسم و آیینهای مربوط به ایزد گیاهان و بازگشت فروهر او در جشن نوروز تا زمان دیرتری باقی مانده اند.
به این ترتیب، در ایام نوروز رسم و آیینهای مرموز و پراسرار خیلی زیادند که این جشن را باز هم زیباتر و شکوهمند تر می گردانند.آشکار ساختن این رمز و رازها ما را به سوی تفهم واقعیت و ماهیت اصلی نوروز برده و به مناسبت بین انسان و طبیعت در فرهنگ مردمان ایرانی تبار روشنی می اندازد.
در نخستين روز نوروز مراسم "جفت براران" صورت مي گيرد و به اين دليل از نوروز به عنوان عيد بهار و آغاز کشت و کار براي کشاورزان نام مي برند. گل گشت، تفريح در پارکها، خريد، برگزاري مراسم فرهنگي و کشتيهاي محلي از ديگر برنامه هاي تاجيکها براي گراميداشت نوروز به شمار مي رود.
مردم تاجيکستان به ويژه بدخشانيان تاجيک در ايام عيد نوروز خانه تکاني ميکنند و به رسم ديرينه قبل از شروع عيد بانوي خانه وقتي که خورشيد به اندازه يک سر نيزه بالا آمد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاييز از کوه جمع آوري کردهاند و تا جشن نوروز نگاه داشتهاند در جلوي خانه راست ميگذارند. چون رنگ سرخ براي اين مردم رمز نيکي و پيروزي و برکت است. پس از طلوع کامل خورشيد هر خانوادهاي ميکوشد هر چه زودتر وسايل خانه را به بيرون آورده و يک پارچه قرمز را بالاي سردر ورودي خانه بياويزد که اين معني همان رمز نيکي و خوشي ايام سال را در داخل خانه مرتب چيده و با باز کردن در و پنجره به نوعي هواي نوروزي و بهاري را که معتقدند حامل برکت و شادي است وارد خانه نمايد.
در اين سرزمين پختن شيريني ويژه و غذاهاي متنوع جزو رسم و رسوم اين ايام است. همچنين برگزاري ديگر تفريحات نيز در اين ايام به شادي آن ميافزايد و يکي از غذاهاي معروف اين ايام "باج" نام دارد در اين غذا کله پاچه گوسفند را با گندم پخته و ديگران را با آن مهمان ميکنند.
در روز هاي عيد در تاجيکستان همه لباس نو مي پوشند ، بويژه کودکان ، زنان و دختران با پوشيدن لباس هاي رنگارنگ که نقشي از گل هاي بهاري دارند به شکوه اين جشن مي افزايند. نوروز را هر اداره، کارخانه و نهادهاي دولتي و غيردولتي به طور دستجمعي جشن مي گيرند و مردم روستاها و قصبه ها نيز مراسم جشن را برگزار مي کنند.دولت تاجيکستان نيز هر سال جشن نوروز را در يکي از مناطق کشور برگزار مي کند که در آن «امامعلي رحمان» رييس جمهوري و ديگر مقامات اين کشور شرکت مي کنند. چيزي که در جشن هاي نوروزي اين چنيني تاجيکها مرسوم است اين است که جشن هاي مفصل معمولاً در تفرجگاههاي خارج شهر برگذار ميشوند و شايد به همين خاطر تاجيکها به آن «گلگشت نوروزي» ميگويند. براي مثال در دوشنبه شهرک وحدت با پارک بزرگي که دارد ميزبان ميشود و در خجند «کالخوز اربابي» با باغهاي وسيع اطرافش. چاي کبود و نان رايگان از جمله چيزهايي هستند که فقيرترها را هم به شرکت در اين جشن تشويق ميکند و اگر «آش پلو»ي رايگان هم باشد نور علي نور است (آش پلو را با نخود ، برنج، و پي گوسفند و آب زياد ميپزند). بندبازي، کشتي محلي و خروس جنگي (در مناطق روستايي جنوب) از ديگر فعاليت هاي مرسوم در اين روزها به شمار ميرود. تاجيک ها از ديرباز نوروز را مقدس مي دانند و با دعا و نيايش هاي ويژه که در رسوم گل گرداني، سمنو پزي ، کلوچه پزي دارند به استقبال نوروز مي روند و رسيدن بهار را با گل گرداني گل هاي نرگس ، سياه گوش و گل هاي بهمن خبر مي دهند.نان تاجيكي اگرچه همواره خوشمزه و پرطرفدار است اما در ايام نوروز با پيوستن انواع شيريني هاي محلي از طعم و جاذبه بيشتري برخوردار مي شود. آيين تهيه و پخت «سمنک» يا «سمنو» در همه مناطق اين کشور هنوز هم باقي است و پس از اعلام استقلال در 18 سال قبل به جدول جشن هاي رسمي عيد نوروز وارد و دوباره احيا شده است. آيين پخت سمنک نوروزي که تا به حال بيشتر خاص مردم روستاهاي تاجيکستان بود، هم اکنون در ميان ساکنان شهرها نيز اجرا مي شود. سمنک را در تاجيکستان عمدتا زنان مي پزند و براي اين کار از قبل در ظروف روباز گندم را به خيس مي گذارند و تا زمان سبز شدن دانه هاي گندم انتظار مي کشند. در روز هاي آمادگي براي برپايي جشن نوروز شيره اين گندم را با آرد مخلوط کرده به ديگ مي ريزند و روي آتش براي پخت مي گذارند. پخت سمنک از صبح زود دو روز قبل از عيد آغاز مي شود و براي اين که سمنک خيلي دير مي پزد، زنان طباخ گرد ديگ جمع شده و تا پخت آن با زدن دف در وصف نوروز ترانه مي خوانند. به عقيده تاجيک ها، در زمان پخت سمنو حاجتمندان مي توانند حاجت بگيرند و بيماران نيز شفا يابند و به اين خاطر سمنو به معني استقبال از بهار و در بين تاجيک ها شفابخش است اما آنچه در اين تصوير مي بينيد سمنو نيست بلكه بازار معروف دوشنبه را آخرين روزهاي سرد سال نشان مي دهد. فرا رسيدن ، روزهاي بهار و لبخند نزديك است. اکنون در آستانه عيد نوروز حال و هواي مناطق مختلف تاجيکستان به ويژه شهر دوشنبه دگر گون شده، خانه تکاني و جنب و جوش مردم تاجيک براي استقبال از بهار زايد الوصف است و خيابان ها و منازل براي برگزاري جشن نوروز آذين بندي شده اند. به اعتقاد تاجيک ها كه زن و مرد همدوش يكديگر به كار و فعاليت مشغولند، با رسيدن بهار و عيد نوروز هيچ کينه و کدورتي در دل ها نمي ماند ، زيرا نوروز عيد محبت ، عشق ورزي و دوستي است. تاجيکان به رغم سال هاي جدايي از سرزمين نياکان خود ايران زمين هيچگاه سنت هاي ملي خويش را فراموش نکرده و هر سال عيد نوروز را با برگزاري آيين هاي ويژه جشن مي گيرند. مردم فارس زبان تاجيکستان که در آغوش طبيعت سرسبز منطقه آسياي مرکزي زندگي مي کنند شعر و ادب فارسي را از نياکان خود به ميراث برده اند و مردماني فرهنگ دوست و پايبند به آداب و سنت هاي پيشينيان خود هستند. با وجود اينکه در دوران حاکميت شوروي سابق ، روس ها با هدف يکسان سازي فرهنگي در جمهوري ها برگزاري سنت هاي ملي را ممنوع کرده بودند اما مردم مسلمان و فارس زبان تاجيکستان هيچگاه از سنت ملي و مذهبي خويش دست نکشيده اند. تصويري از بازار سنتي دوشنبه و آجيل هاي پرمغزي كه براي سفره نوروز آماده شده اند. آيين چهارشنبه سوري هم در بين تاجيک ها همچنان به شيوه ايران باستان برگزار مي شود و مردم با آتش زدن هيزم و برپايي آتش در يک محوطه باز و يا خارج از شهر چهارشنبه آخر سال را جشن مي گيرند. برگزاري مسابقات فرهنگي هنري و ورزشي از بخش هاي ديگر برنامه نوروز در تاجيکستان است. مردم تاجيکستان همچنين به مناسبت عيد نوروز در اولين فرصت به عيادت بيماران و سالمندان مي روند و سال نو را به آنان تبريک مي گويند. اين تصوير ، مجسمه اميراسماعيل ساماني موسسه سلسله سامانيان در ايران است كه تاجيك بود و اكنون به عنوان نماد تاجيكستان مورد احترام همگان و محل برگزاري مراسم استقبال رسمي از سران كشورهاي خارجي است. اغلب زوجهاي تاجيك نيز هنگام مراسم ازدواج دسته گلي را نثار اميراسماعيل ساماني مي كنند و در ايام نوروز اين محل از رونق بسياري برخوردار مي شود.اگرچه تدارک و برگزاري آيين هاي نوروزي در کشورهاي ايران، افغانستان و آسياي مرکزي به ويژه تاجيکستان تفاوت چنداني با يکديگر ندارد، ولي رنگ و بوي نوروز در تاجيکستان نسبت به ساير کشور هاي منطقه بيشتر و اصيل تر است. بدخشان، کولاب، خجند، يغناب، درواز، رشت و حصار نام هاي آشنايي است که ده ها قرن در ورق هاي تاريخ ماوراء النهر از آنها نام برده شده است و امروز زينت بخش جمهوري فارس زبان تاجيکستان است. گروه گروه از کودکان و نوجوانان دختر و پسر تاجيک در هفته آخر سال قاصدک ها و گل ها را از مناطق کوهستاني جمع آوري کرده و با لباس هاي رنگارنگ اطلسي آيين هاي ويژه گل گرداني را در روستاها و شهر هاي تاجيکستان برپا مي کنند. کودکان در حالي که دسته هاي گل نرگس ، بهمن ، بايچچک و سياه گوش در دست دارند ، با خواندن ترانه هاي شورانگيز کودکانه در روز هاي آخر سال به در خانه ها مي روند و با تقديم گل از صاحبان خانه ها مژدگاني فرا رسيدن بهار و نوروز را طلب مي کنند. قبل از آمدن نوروز کودکان با برگزارى مراسم «گل گردانى» به ديگران پيغام فرا رسيدن بهار را مي رسانند. اين مراسم يک هفته قبل از نوروز، يعنى در اوائل دهه دوم ماه مارس از سوى گروهى از کودکان که در دست گلهاى سيه گوش ، بايچيچک يا نوروزى دارند ، اجرا مي شود. اين کودکان به هر منزل مسکونى نزديک شده و با خواندن شعرهايى فرارسيدن فصل بهار را به صاحبان آن خانه شادباش مي گويند. صاحبخانه هم در پاسخ به تبريکات کودکان به آنها مقدارى گندم، نخود، نسک و انواع ديگر محصولات غله يا شيرينى اهدا مي کنند و کودکان با جمع آوري عيدى خود اين مواد را به منزل يکى از دوستان مي برند و صاحب منزل براى آنها غذاى نوروزى آماده مي کند. پختن سمنو (يا سومانک در لفظ محلي) از فعاليتهاي ويژه دختران دمبخت است. كودكان روزها پيش از فرارسيدن نوروز اشعار آن را در مدرسه و كلاس فرا مي گيرند. صفر سليماني فوق دکتراي فرهنگ ايران از آکادمي سن پترزبورگ که در مرکز مطالعات استراتژيك وابسته به رياست جمهوري تاجيکستان و در حوزه هاي فرهنگ ، تمدن ، گفتگوي تمدن ها و برنامه ريزي هاي فرهنگي فعاليت مي کند ، درباره ديگر تلاش هاي تاجيکان براي برگزاري نوروز مي گويد: «اهميت نوروز به حدي است که از 5 سال قبل در کشور نوروزگاههايي درست کرده اند که مردم براي برگزاري نوروز در آنها جمع مي شوند و غذاهاي سنتي مثل آش و پلو مي پزند ، در مسابقات ورزشي مثل کشتي و اسب سواري و بزکشي شرکت مي کنند.مردم در برخي مناطق تاجيکستان در نوروز به روي هم آب مي پاشند و در همه مناطق هفت سين چيده مي شود و خانه تکاني مي شود. شايد مردم متوجه سنت ها و ارزش هاي معنوي اين آيين ها نباشند اما در نوروز خانه تکاني مي کنند. شيريني تحفه کردن هم در دهات تاجيکستان رسم است و معني اين را دارد که زندگي شيرين داشته باشند. ابوريحان بيروني هم در کتابي آورده است که شاهان قديم شَکر مي دادند به همديگر که رمز شيريني و فراواني است.بيشتر کساني که به فرهنگ ايراني اعتقاد دارند در خانه هاي خود هفت سين مي چينند. هفت سين ما شبيه هفت سين ايراني هاست اما ماهي در آن وجود ندارد و در عوض گل، آب، آينه و قرآن روي سفره مي گذارند. سُمَنَک (سمنو) پختن هم رسم است و حتي در ادارات، دانشگاهها و موسسات هم مردم شب را مي مانند و آتش درست مي کنند، سمنک مي پزند، شعر مي خواننند و پايکوبي مي کنند واين آيين براي آنها جدي است.»
بيشتر شرکت کنندگان مراسم رسمی جشن نوروز در باغ نباتات شهر دوشنبه از شيوه جديد آرايش نوروزگاه امسال متاثر شده اند. مراسم رسمی برای تجليل از نوروز در دوشنبه روز شنبه (22 مارس) در باغ بوتونيک يا نباتات اين شهر با شرکت مقامات تاجيکستان و ساکنان و مهمانان پايتخت صورت گرفت. هرچند ساکنان شهر دوشنبه به مانند ساکنان مناطق ديگر تاجيکستان از روز جمعه به جشن نوروز آغاز کرده اند، کليه برنامه های فرهنگی و تفريحی مربوط به جشن نوروز در پايتخت روز شنبه در اين باغ نباتات صورت گرفت.
بيشتر شرکت کنندگان مراسم رسمی جشن نوروز در باغ نباتات شهر دوشنبه از شيوه جديد آرايش نوروزگاه امسال متأثر شده اند. زيرا در کنار پارک نمونه روستاهای قديمی تاجيکان در مناطق مختلف کشور با شمول منازل مسکونی در روستاهای بدخشان و زرفشان و قراتيگين و ختلان احداث شده بودند و مردم توانستند از طرز زندگی ساکنان اين مناطق آشنا شوند.
همزمان گروه های فولکلور در آنجا ترانه های نوروزی اجرا کردند. در کنار ديگر باغ نباتات، نمايشگاه هنرهای مردمی برگزار شده بود و آهنگران و زردوزها در حضور تماشاجيان مهارت خود را به نمايش گذاشته بودند. در کنار اين، رسته غذاهای نوروزی داير شده بود و مهمانان نوروزگاه برای خوان نوروزی خود از اينجا مواد خريداری می کردند.
همزمان در ديگهای بزرگ سومنک، غذا و رمز نوروز درست می شد و در کنار ديگر، قنادان نشالا می پخنتد. در همين حال در مرکز باغ نباتات برنامه های کنسرتی به معرض تماشاچيان گذاشته شده بود و ساکنان دوشنبه تا شام از اين نوروزگاه ديدن می کردند.
مردم بدخشان هنگام تهنیت و شادباشی همدیگر "شاگون بهار مبارک!" می گویند جشن نوروز بدخشان با برخی از ویژگیهایش از جشن نوروز در سایر مناطق تاجیکستان و جهان متفاوت است.نوروز در این منطقه کوهستانی با نامهای شاگون، ژمون و خیدیر ایام یاد می شود. مردم بدخشان هنگام تهنیت و شادباشی همدیگر "شاگون بهار مبارک!" می گویند.
معنی عبارت خیدیر ایام – ایام جشن بزرگ است. نوروز را در بدخشان جشن بزرگ به این خاطر نامیده اند که ساکنان این استان قبل از جشن نوروز جشنهای کوچکتری را با نامهای خیرپیچار و خیرچیزان تجلیل می کردند.
اما چون نوروز مقام ویژه داشته و با شکوه و شهامت بیشتری جشن می شده، آن را خیدیر ایام – جشن بزرگ نام گذاشتند.
سومنو، کاچی، بت یا حلوا، شیر روغن، باج یا دلیه معمولترین غذاهای نوروزی در بدخشانند اما خیرپچار و خیرچیزان از واژه خیر آمده است که مردم از روی مشاهده حرکت آن روز، ماه و سال را حساب می کرده اند.
در روز اول نوروز مردم منطقه طبق سنن موسوم به "جاروب بندان" و "خانه تکانی" جاروب بسته، به تمیز کردن منازل و حیاطهای خود می پردازند.
سومنو، کاچی، بت یا حلوا، شیر روغن، باج یا دلیه معمولترین غذاهای نوروزی در بدخشانند. بیشتر غذاها از گندم، آرد و شیر تهیه کرده می شوند. یکی از بازیهای نوروزی کودکان در بدخشان کیلاغوزغوز یا طلب طلب است. کودکان روسریهایی را به دست گرفته به بامهای خانه ها می برایند و از روزنه آن را به درون خانه می اندازند. آنها سرودهای ویژه ای می خوانند که صاحبخانه با شنیدن آن باید در روسری این کودکان شیرینی ببندد.
همچنین در بدخشان بازیهای نوروزی به مثل لش، الوانچک، بجولبازی، سنچک یا قالبازی، جنگاندن کبک، خروس، تخم و امثال اینها معمولند که در روزهای نوروز برگزار می شوند.
از سوی دیگر نوروز در بدخشان روز مخصوصی برای کشاورزان است. آنها در این روز جفت برزه گاو را به مزرعه برآورده، به زمین دانه می پاشند و شخم می کنند. منظور از این کار – فال نیک گرفتن است. یعنی، پس از تحمل سردی زمستان که بخصوص در این منطقه طاقت فرسا است، از مزرعه خویش حاصل فراوان و از آسمان فیض و احسان طلب می کنند.
در این منطقه سننی به مثل آتش افروزی و الاوپرک رایج است. هنگام آتش افروزی آشغال خانه را جمع آوری کرده در آتش می سوزند. الاوپرک رسمی ست که پس از افروختن آتش، برخی از مردم یک پارچه یا نخی از پیراهن خود را به آتش می اندازند و از بالای آتش جهیده چنین می گویند: "سرخی تو از من و زردی من از تو"
همچنین، مردم به خورشید احترام زیاد می گذارند که به گفته دانشمندان محلی آن از آیین مهرپرستی آریایی باز مانده است.
برخی واژه پامیر را مرکب از واژه های پای و مهر دانسته اند که منطقه ای است مرتفع و نزدیک به خورشید زیرا باید گفت که بدخشان بنابر ارتفاع از سطح دریا با نام بام جهان نیز مشهور است. در مجموع در بدخشان نوروز را جشنی انسانی، ملی و مذهبی، جشن خویشاوندی انسان و طبیعت، جشن احیا شدن، جشن سخاوت، مهربانی، عفو و خوشحالی، جشنهای کمزدایی و فال نیک گرفتن و آغاز از نوسازیها. حتی اگر در این روز در یک خانواده بدخشان طفلی به دنیا بیاید، والدین به او نوروز نام می نهند. مردم به تهنیت آنها می آیند و می گویند "شاگون بهار مبارک!"
در مناطق کوهستان از این جشن با نام "جفت براران" یاد می کنند. جشن نوروز در استان سغد، روز 8 مارس آغاز می شود که این عنعنه شبیه مناطق دیگر تاجیکستان نیست. نخستین سننی که به این جشن در این منطقه آغاز می بخشد، آیین نوروزی با نام "سر سال" یا جشن فرا رسی بهار محسوب می شود. در این روز، بخشی از قطعه زمین کشت انتخاب می شود تا پیرمردی قبل از آغاز بضم ساز و موسیقی به زمین دانه امید بپاشد و همگی دست دعا بردارند.
این آیین به باور مردم حاصل کشت را در سال نو فراوان می کند. در مناطق کوهستان از این جشن با نام "جفت براران" یاد می کنند. در روزهای اول مارس کدبانوها دانه های گندم را برای سبزیدن در ظرفها می گذارند تا اینکه تا جشن دوم و بزرگتر نوروز در 21 مارس این گندم نیش بزند و سبز شود. زیرا جشن نوروز تاجیکان بدون سبزه گندم که در تهیه سمنو از آن استفاده می شود، صورت نمی گیرد.
مسابقات ورزشی سنتی و اسب دوانی و چوگانبازی از ویژگیهای جشن نوروز در سراسر تاجیکستان است روز 21 مارس روزی که کلیه مردم تاجیکستان فرارسی سال نو خورشیدی را جشن می گیرند، ساکنان این کشور برای بار دوم از نوروز تجلیل به عمل می آورند.
سغدیها نیز به مثل ساکنان مناطق مختلف تاجیکستان معتقدند که نوروز را حتما باید با لباس نو استقبال کرد، در این صورت به باور مردم، تمام سال صفا و نور و ضیا زندگی آنها را لبریز خواهد گردانید. در آستانه فرا رسی نوروز آنها به منازل همدیگر تشریف آورده، به دوستان و پیوندان هدیه ها سپرده اند. اما آیین دیگر نوروزی که همزمان صورت می گیرد این آوردن غذاهای جشنی به خانه های همدیگر است که در سغد با نام "آش عوضکنان" معروف است.
صبح روز جشن نوروز صدای غلغله دار کرنایها مردم را به جشنگاه دعوت می کند . چون حالا در تاجیکستان غذای معروف سنتی تاجیکان پلو است، بیشتری از ساکنان سغد در شب نوروز به خانه های همدیگر از همین نوع غذا می فرستند.
بیشتر مراسم نوروزی ساکنان شمال کشور عمدتا در میدانهای فراخ و باغهای سرسبز و گلپوش برگزار می شود.صبح روز جشن نوروز آنها خان نوروزی را با هفت سین و یا هفت شین می آرایند و همان صبح صدای غلغله دار کرنایها آنها را به جشنگاه دعوت می کنند. دوشیزه ای با لباس سفید یا سبز که سمبول پاکی و بهار هستند، در جمع مردم در جشنگاه از آمدن بهار و رسیدن نوروز خبر می دهد.
جشن نوروز تاجیکان بیدون تهیه سمنو صورت نمی گیرد . در جریان بضمهای رقص و ترانه خوانی، سیر باغ و گلگشتها، در ایام نوروز چند مراسم خواسی هست که نیز در فرهنگ اجدادی به میراث مانده است. سمنوپزی، مسابقات ورزشی سنتی و بازیهای مختلف با کبک و خروس و اسب دوانی و چوگانبازی از ویژگیهای جشن نوروز در سراسر تاجیکستان است که در استان سغد نیز همه ساله با شکوه خاصی در میدانهای نوروزی صورت می گیرد. باید گفت که در نوروز هدیه ها و پیشکشهایی که برای غالبان مسابقات آماده می شود بطور غیرمعمولی گرانبها هستند و این امر ذوق مردم را برای شرکت در این بازیها بیش از پیش می افزاید.
فرزانه شاعري از خجند
مهدی جامی
فرزانه ، شاعر تاجیک، باشنده شهر باستانی خجند، از پیشگامان شعر امروز فارسی در تاجیکستان است. زبان غنایی و روشن او در عین آنکه بیان احساس برخاسته از تجربه شخصی است، روایتگر دردها و آرزوهای انسانی است.
فرزانه به سال ۱۳۴۲خورشيدی (۱۹۶۴) در خانواده ای فرهنگی در شهر خجند به دنيا آمد. پس از طی کردن دوران مقدماتی تحصيل، به دانشکده زبان و ادبيات دانشگاه دولتی خجند رفت و از آنجا فارغ التحصيل شد. فرزانه صاحب عنوان "شاعر خلقی" تاجيکستان است. از وی تا کنون چندين دفتر شعر منتشر شده است که عبارتند از:
طلوع خنده ريز، دوشنبه، ۱۹۸۷
شبيخون برق، دوشنبه، ۱۹۸۹
برگ های زرين، روسی، مسکو، ۱۹۹۰
آيت عشق، دوشنبه، ۱۹۹۴
تابيکرانه ها، ۱۹۹۷
پيام نياکان، تهران، ۱۳۷۶
قطره ای از موليان، ۳جلد، خجند ۲۰۰۳
سوز ناتمام، تهران،۱۳۸۵
فرزانه خجندی را با صدايش می شناختم. نه عکسی از او در دنيای خارج وجود داشت و نه کتابی از او به خط فارسی منتشر شده بود. اما آوازه اين شاعر شرمين به خارج از تاجيکستان رسيده بود و می گفتند که فروغ تاجيکستان است.
در يکی از برنامه های بی بی سی بود که اول بار صدای او را شنيدم و شعر می خواند. هنوز تاجيکستان را نديده بودم. صدايش و لهجه اش به شيرينی يادآور همه آن چيزی بود که برای من تاجيکستان و تاجيکان را تداعی می کرد. گويی کسی از همسايگان رودکی است که شعر خواندن را از استاد شنيده و آموخته است.
به دنبال اين صدا بود که در آغاز سفرم به تاجيکستان نخست به خجند رفتم تا صاحب صدا را بيابم. و نيافتم. به دوشنبه رفته بود تا با بستری شدن در بيمارستان مگر از فشار يک بيماری کهنه بکاهد. اين را البته بعد که او را به حسب تصادف در اتفاق نويسندگان يافتم دانستم. او سال هاست که به کم خوابی دچار است و گاه چشمانش روزها و هفته ها خواب به خود نمی بيند.
مانند صدايش ظريف و دوست داشتنی بود و مانند همه تاجيکان آداب دان و مهمان نواز. درست گفته بودند که همچون فروغ فرخزاد است: شاعر ناب. اما فروغی شرمين که بيشتر از آن که خود را شهری بداند می گويد شاعری مضافاتی است. فروغی که شعر و ادب روسی را می شناسد و بيدل و لايق شيرعلی را به خود نزديک می بيند و بيشتر از فروغ در فرم های کلاسيک شعر می گويد. می گويد فروغ نگاه مرا دگرگون ساخت.
با اينهمه، فروتنانه می گويد نمی داند در ادبی که رودکی هست و مولانا و اقبال و فروغ و لايق شيرعلی بايد خود را شاعر بداند يا نه. و می دانم که اين سخن را به تعارف نمی گويد. ولی او شاعری است که از کودکی جهان را از چشم شعر ديده است و همچنان با شعر زندگی می کند.
لطف سخن او سرچشمه در اين آميختگی با شعر دارد. سال 2001 به دعوت مدرسه مطالعات آسيايی و افريقايی دانشگاه لندن به اين شهر سفر کرد. در مجلس شعر خوانی چون نوبت به او رسيد چيزی حدود ده دقيقه از حافظه شعر خواند. اما تاثير کلام او که با صدايی آرام و صميمی ادا می شد بی اغراق بيشترين تشويق حاضران را، که همه از اهل ادب و هنر بودند و سخن شناس، نصيب او ساخت.
بی خوابی که از هفده سالگی اولين دوره اش آغاز شد گرچه قوای او را گاه به تحليل می برد اما به او فرصت کم مانندی نيز داد تا با کتاب های کتابخانه مادرش بيشتر آشنا شود.
همان جا با فردوسی آشنا شد و با ديگران و ديگران. از آشنايی اش با مولانا چنين تعبير می کند که در توفان مولوی چنان غرق شد که رهايی از آن نمی ديد. سپس بيدل را کشف کرد. اما می گويد که هر بزرگی که در ادب فارسی بود وی ارادت گزار او می شد و به او عشق می ورزيد.
در عين حال، چون مادرش در ادبيات روس صاحب نظر بود او فرصت يافت تا با اين شاخه پر بار از ادب جهان نيز آشنايی اصولی پيدا کند و از آنها تاثير گرفت بخصوص از پوشکين و يسنين. گرچه می گويد آنچه حقيقتا بر او تاثير گذارد محيط زندگی خود او بود.
فرزانه می گويد او در ميان همه اين خواندن ها و تجربه های معنوی خود را جستجو کرده است تا آن کسی را که مثل هيچ کس نيست و تقليد و تکرار ديگران نيست در خود بيابد.
شعري از فرزانه خجندي:
بيا وسيله ى دل بستنم به دنيا شو
مولف همه آغازهاى زيبا شو
چو عشق را نبود مقطع و خلاصه و ختم
بهين مقدمه ى يك جهان تمنا شو
به عصر مرگ محبت كه آفريدندت
در اين جهان تنك مغز ما هيولا شو
بشوى چنگ قديم چهارخانه ى دل
تو دستگاه نوين و غبار پالا شو
گل محمدى ام از فراق صد برگ است
نسيم وصل رسان آيه ى مسیحا شو
در اين فضا كه شر و فتنه خوش نمو شده اند
نسيم كفر برانداز و نحس پیرا شو
به حمله پاش بكن اتحاد اهرمنان
ميان پچ پچشان نعره ى اهورا شو
اميد جمله ى آفاق يك تویى يك تو
هميشه در لب من هم سلام فردا شو
فارسیستیزی چيست؟
در دوره امویان حجاج ابن یوسف طی دستوری استفاده از زبان فارسی را برای امور دیوانی دولت منع نمود. بیرونی در ( الآثار الباقیة عن القرون الخالیة ) اینچنین نگاشتهاست.
وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.
در دوره معاصر بیشترین فارسیستیزی در افغانستان دیده میشود. بزرگترین نمود آن هم احیای واژهٔ قدیمی دری بجای استفاده از واژهٔ فارسی برای یکی از زبانهای رسمی این کشور است.علت این روند را که بطور مشابهی در تاجیکستان نیز با درج زبان تاجیکی به عنوان زبان رسمی انجام شد، بیم دولتمردان این دو کشور از نفوذ کشور ایران میباشد.
تغیر نام برخی شهرها نیز از اسامی فارسی به پشتو نیز از همین سیاست نشئات میگیرد.از جمله این موارد میتوان به تغییر نام سبزوار در هرات به شیندند اشاره کرد.
از موارد اخیر فارسیستیزی در افغانستان میتوان به عملکرد آقای کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ فعلی افغانستان اشاره کرد. آقای خرم طی حکمی دو تن از خبرنگاران تلویزیون ملی افغانستان را به جرمی که استفاده نادرست از واژهها و تعدی از اصول فرهنگی و اسلامی نامید مشمول جریمه کرد.این خبرنگاران در گزارشهای خود از واژههایی چون دانشکده و دانشگاه که کلمات رایج در فارسی ایران و شناخته شده در افغانستان هستند استفاده کرده بودند.با برپایی چند تظاهرات در مزار شریف و کابل و اعتراض پارلمان افغانستان وزیر فرهنگ مجبور به عقب نشینی و بازگرداندن خبرنگاران جریمه شده شد.
آيا بينظير بوتو ایرانی بود؟
در حالي که هنوز ترور غير منتظره بينظير بوتو سوژه اول خبري رسانههاي جهان است، موضوع مذهب وي از موضوعات مورد علاقه مخاطبان مسلمان و به ويژه ايرانيان به شمار ميرود. به دليل فضاي خاص و پيچيده پاکستان و قدرت وهابيون افراطي که تاکنون هزاران شيعه را در اين کشور به خاک و خون کشيدهاند، جامعه شيعه اين کشور ـ که بنا بر آمارها از جمعيت 17 تا 27 درصدي برخوردار است ـ همواره تلاش کرده با نوعي احتياط و تقيه روزگار بگذراند.
از همين رو مذهب بينظير بوتو نيز معمولا مجهول و در پرده ابهام بوده است؛ هرچند شواهدي از تعلق وي به شيعيان وجود دارد. «نصرت بيگم» مادر بينظير بوتو، هرچند در کراچي پاکستان بزرگ شده، اما متولد ايران (شيراز يا اصفهان) و شيعه بوده و پدربزرگ بينظير در ايران ميزيسته است. نصرت بيگم از خانواده کلالی از مروجین مذهب شیعه در منطقه بوده و ازدواج او با ذوالفقار علی بوتو هم در سال 1321 بر اساس آیین ایرانی-شیعی انجام پذیرفته است.
همچنين نام «ذوالفقار علي» پدر بوتو از دو نام مورد علاقه شيعيان تشکيل شده است، هرچند اهل سنت نيز از اين نامها استفاده ميکنند و شيعه بودن پدر او مشخص نيست. علاوه بر این مناسبات ذوالفقار علی با ایرانیان و علاقمندی او به مذهب شیعه گسترده بوده و پیوند او با یک زن ایرانی مسلمان شیعه نیز برای تحکیم این مناسبات و مراودات خود با ایرانیان بوده است. کلیه برادرها و خواهران ذوالفقار علی بوتو هم نامهای شیعی داشتهاند.
برخي منابع نيز خاستگاه پدري بينظير را مربوط به «هزاره» افغانستان ميدانند که پايگاه اقوام شيعه اين کشور به شمار ميرود. چنان که گفته ميشود زماني که درگيري بين بوتو و «داوود» رئيسجمهور وقت افغانستان وجود داشته، داوود اظهار کرده که «پشتونستان طرفدار ماست» و در مقابل بينظير بوتو ميگويد: «هزاره، قلب افغانستان دست ماست».
بينظير بوتو هنگام سفر به ايران به زيارت امام رضا (ع) نيز مشرف شد، با اين حال، همواره مذهب او جزو ابهامات بوده است. در عين حال، برخي منابع در پاکستان او را فردي مقيد به نماز ميدانند که نماز خود را نيز بر اساس آداب شيعيان به جا ميآورده است.
اين گزارش ميافزايد: هرچند بينظير بوتو در زمان نخستوزيري خود که مقارن با دوران سازندگي و رياستجمهوري اکبر هاشمي رفسنجاني بوده، روابط گستردهاي با ايران داشت. اما اين که آيا در صورت به دست گرفت قدرت در پاکستان، وي در بازيهاي بزرگ منطقهاي چه تعاملي با ايران ميتوانست داشته باشد، امري است که مورد اختلاف تحليلگران است.
گفتني است، به نوشته سايت «ذوالفقار بوتو»، «نصرت اصفهاني» زن ايراني اهل استان کردستان، فرزند تاجر ثروتمندي بود که در کراچي سکونت داشت. نصرت در کراچي با ذوالفقار علي بوتو آشنا شد و همانجا با وي ازدواج کرد.
مويه هاي هزارگي حرم

چهارشنبه اول آبان ۸۷
رمضانِ از زيارت برگشته سوغات مشهد را روي ديوار مي گذارد و اين سو كريم ِ دست و پاشكسته تنها دست هايي را مي بيند كه يكي از پس ديوار برايش تكان مي دهد.
آواز گنجشگ ها را امروز در سينما 22 بهمن رشت ديدم. در هاي و هوي دختربچه هاي دانش آموز و البته من معتقدم آواز گنجشگ ها پيش از هر چيز ديگر يك فيلم است. فيلمي كه بايد ديد. صرف نظر از گفته ها و نگفته هاي مجيدي و صرف نظر از غمزه ها و قضاوت هاي ما.
رمضان با آن چشم هاي هزارگي اش هنوز به خوبي به ياد دارم. او كه در آغاز فيلم هرچه كريم پرسيد خبر بد را نداد كه آخر داستان خبر خوش را با بوي كشمش و زعفران بياورد. با بوي صحن انقلاب و كفترهاي سقاخانه. اندوها و وااندوها كه كريم پابند است عليرغم مشتاقي و مهجوري ...
آواز گنجشك ها همان مويه هاي هزارگي است. همان « باران » مجيدي است و همان جاي پايي است كه باران بي واهمه ي وداع مي شورد و مي برد و اين بار كوبه هاي هزارگي و گروه ضرباهنگ هم به ياري حسين عليزاده مي آيد.
من از همه ي اين حرف ها گذشته دارم به ديواري فكر مي كنم كه بدجور بين رمضان و كريم قد كشيده است. اين وسط اما تنها سوغات امام رضا ( ع ) و عشق پنجره ي فولاد است كه مثل گنجشگ و آوازش نه ديوار مي شناسد و نه مرز.
و من دارم به برادراني فكر مي كنم كه با رمضان آن سوي ديوار نشسته اند. حالا كه از آن سوي آب ها آمده اند ديوار كشيده اند بين ما و خدانشناس ها دست و پايمان را شكسته اند. حالا كه حتي زبان مان هم حالي هم نمي شود، امام رضا را كه داريم. امام رضا هم مال من است و هم مال تو ...